هفته نامه طنین قائنات -> جنبش كلمات
جدیدترین
تبلیغ در طنین



علی میم

امروز كه از تخت كَندم خودم را، همه چيز عادي جلو مي‌رفت. لباسم را پوشيدم و با سفارش‌هاي تو نشستم به صبحانه خوردن. از پاي ميز بلند شدم و به سمت در رفتم و جيب‌هايم را چك كردم و رفتم… سوار ماشين شدم و طبق معمول با تو سخن گفتم و ناخودآگاه سرعتم بالا مي‌رفت.
ولي اين‌بار، سرم داد نزدي. ناگاه محتاج نگاهت شدم، سرم را برگرداندم. زبان قاصر بود، اشك‌هايم سخن كردند. اين‌بار جاده گرياند مرا. جاده‌اي كه داشت بي‌تو گز مي‌شد. بي‌اختيار راننده تاكسي شدم و براي هر عابري ترمز مي‌كردم كه نكند تو باشي. حيران شده، سرگردان بودم. فكر به ساعت و مكان قرارمان مي‌كردم؛ ولي هيچ يادم نمي‌آمد. فقط به عابرهاي پياده مي‌نگريستم. چشمان خيسم، عصبي مي‌كردند مرا. مردم را درست نمي‌ديدم. هنوز هم نگران هستم كه نكند تو را كنار عابرهاي پياده گم كرده باشم.
اكنون، اندكي گذشته مي‌دانم امروز بايد ببينمت.
مي‌شود زنگ بزني، مكانِ قرارمان را توصيف كني؟؟ حداقل به آن‌جا می‌نشينم، شايد گذر كردي. جايي اشك كنم كه بغلت كرده‌ام. جايي كه به آغوش كشيدم عطرِ بودنت را شايد حيران نباشم؛ مي‌شود زنگ بزني؟



,

تاريخ 7 دسامبر 2016      
تعداد بازدید      




منتظر نظر شما هستیم !

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.