هفته نامه طنین قائنات -> یک فـاجعه و یک تجـربه خونیـن از شعار بگذریم، به داد مردم برسیم
جدیدترین
تبلیغ در طنین



صحنه آتش گرفتن ساختمان پلاسکو در تهران و به آتش زدن 16 پروانه عاشق، بی‌باک، دلاور، قهرمان با جوهره‌ای ازخودگذشتگی در تاریخ خون و آتش یگانه شد و رنگ جاودانگی گرفت. آن‌گاه که همگان از آتش‌سوزان می‌گریزند تا جان و سلامتی خود را از میان شعله‌های سوزان به در ببرند. این عاشقان به آتش می‌زنند تا کودکی، پیری، جوانی، زن و مردی و هرگرفتاری را نجات دهند، مثل این که این پروانه‌ها جز آتش، مأوا، ملجأ و محل آرامش نمی‌بینند.
قصه دود و آتش مرگ و جان باختن صحنه‌های همیشه پیش‌روی این عزیزان آتش‌نشان است. آتش‌نشانانی که در ساختمان پلاسکو بر قله ایثار، تابلویی از حماسه را به یادگار گذاشتند و اما به‌جهت ارج نهادن به مقام والای این جان باختگان که در عین ایمان به خطر با چشم باز و قلب و مغزی آگاه به خرمن آتش زدند که هر لحظه احتمال گرفتاری هم زیاد بود و آواری از دود، آتش، خون، خاک، آهن، و سیمان دور از انتظار نبود که درآن دفن شوی باز هم بر بلندای قله‌ای ایثار و حماسه به فریاد انسان‌ها شتافتند که هیچ قلمی و بیان و زبانی یا رأی حکایت آن نیست. اما برای عرض تسلیت هم شده با جمعی از دوستان به جمع عزیزان آتش‌نشان در تنها ایستگاه شهرستان حاضر شدیم. چهره‌ها گویای غمی بس سنگین و فاجعه‌ای عظیم بود. نگاه‌ها خود گواه بر سترگ بودن این آلام و درد بی‌درمانی بود که جامعه آتش‌نشان را متأثر و متألم ساخته بود. جدا از همه غم و اندوهی که آثارش هویدا بود زبان دردمندشان از بی‌همتی و بی‌تفاوتی مرکز استان بود که به نیازهای مبرم‌شان هیچ وقفی گذاشته نشده بود. برای تکمیل کادر فنی مشکل داشتند از نبود تشک نجات گله‌مند بودند از همه مهم‌تر وجود تنها ایستگاه آتش‌نشانی شهرستان با جمعیت 60 ، 70 هزار نفری با روستاهای اطراف، پهنایی، اسفشاد، مهموئی، فیروزآباد، ابوالخیری، شاهیک با وسعت و گستردگی زیاد که بر کسی پوشیده نیست می‌طلبد که حداقل یک ایستگاه دیگر با تمام وسایل وکادر و پرسنل فنی تجهیز گردد. سؤال‌شان این بود مگر جمعیت مرکز استان چند برابر قاین است که 6 ایستگاه خدمات‌دهی کند و قاین با مأموریت‌های گهگاهی 40، 50کیلومتر دچار کمبود باشد.
این نیاز دیگر رنگ، نژاد ،دین، جناح و دسته و ملیت را به همراه ندارد بلکه برای نجات نوع بشر است. وقتی خطر از راه می‌رسد هیچ مرزی نمی‌شناسند، اما چه سود وقتی با خطری مواجه می‌شویم که در اثر نبود برنامه‌های کارشناسی و کادر فنی و امکانات دچار تلفات مادی و جانی می‌شویم سیلی از شعر و روضه و نوحه را روانه می‌سازیم و در مرگ و اندوه عزیزان اشک ماتم می‌ریزیم و احساسات حزن‌انگیز را روانه ماتم‌کده‌هایی می‌کنیم، که چه بسا آگاهانه باعث آن شدیم که اگر اندکی تأمل بود فاجعه‌ای دامن‌گیر کسی نمی‌شد.
آقای استاندار محترم، در همین‌جا وقت را غنیمت دانسته و هنوز که داغ عزیزان آتش‌نشان پلاسکو تهران تازه است از شما انتظار داریم که برای تکمیل کادر فنی و تهیه امکانات برای تنها ایستگاه آتش‌نشانی قاین اقدام کنید، چون می‌دانید سال اقدام و عمل هم هست و از طرفی فکری برای راه‌اندازی حداقل یک ایستگاه مجهز آتش‌نشانی بنمایید که مسلماً باقیات صالحاتی خواهد بود که هرگز از ذهن مردم قدرشناس قاین و قاینات پاک نخواهد گردید.
هنوز مردم قاین یاد و خاطره استاندار وقت را در برف و سرمای 30 درجه زیر صفر سال 1386 را از یاد نبرده‌اند که پس از چند روز که شبکه‌های برق و آب در شهرستان قطع شده بود، گله‌های دام تلف گردیده و در و دیوار ترکیده و لوله‌های آب در یک متری زمین یخ زده بود و درختان کاج صدها صدها ایستاده در برف و سرما جان به جان آفرین تسلیم کردند، ایشان تشریف فرما شدند و مقابل فرمانداری قاین فرمودند: من که بحرانی نمی‌بینم درست می‌گفتند وقتی از ماشین گرم استانداری پیاده شدند و به ساختمان فرمانداری وارد شدند، اصلاً در آن چند قدم بحرانی نبود و اما آقای استاندار، جناب پرویزی شما را به وجدان‌تان حواله می‌کنیم و از حضرتعالی می‌خواهیم که مسئله آتش‌نشانی و آتش‌نشانان و تجهیز ایستگاه و ایستگاه‌های آتش‌نشانی را در قاین جدی بگیرید. ایستگاهی که از حداقل امکانات از قبیل تشک نجات محروم است و از همه مهم‌تر با کمبود کادر فنی درگیر بوده که در اندک زمانی 2 حادثه در ارتفاع بالا پیش رو داشتند که 2 نفر روی دکل‌های مرتفع تهدید به مرگ می‌کردند که هیچ راهی برای نجات ایشان نبود. به گفته یکی از این عزیزان آتش‌نشان، ما باید کاری می‌کردیم که این 2 نفر را از (سر خویشان پایین بیاوریم) یعنی با خوش‌زبانی ، قربان صدقه آن‌ها بریم تا کم کم از آن عصبانیت فروکش کند.
واقعاً برای دومین شهرستان استان پسندیده نیست که مسئله آتش‌نشانی و آتش‌نشانان که با جان و مال مردم ارتباط دارد بلا تکلیف بماند و هیچ توجهی به آن نشود. کجائیم آیا همین گونه شعر سراسر معنا و پیام سعدی را معنا می‌کنیم آن گاه که می‌گوید.

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

و شاید این ذهنیت به افکار خطور کند تنها این شعر برای آرایش کتاب‌ها و در و دیوار و یا سر در سازمان ملل باشد که البته آن سازمان هم عملی چشمگیر برای ملت‌ها نداشته است. اما آن‌چه رسالت ماست این که چقدر این قبیل افکار گذشتگان در میان ما عملاً به تجربه گذاشته می‌شود.



,

تاريخ 1 فوریه 2017      
تعداد بازدید      




منتظر نظر شما هستیم !

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.